ادريس بن حسام الدين بدليسى
48
قانون شاهنشاهى ( فارسى )
در بسط انعام ، هميشه « 1 » خورشيدآسا باشند ، كه پرتو لطف « 2 » و احسان ايشان بر افراد انسان ، بىضنّت و منّت همگى « 3 » ، به يكسان آسان افتد « 4 » و در عموم فضل و امتنان عمّانشان و آسمانسان مرحمت و امتنان ايشان بر زيردستان عيان نمايد « 5 » و همگى همّت ايشان مصروف تأليف لشكر دلها باشد ، به رابطهء ولىّ نعمتى و افضال . و جملگى نهمت و توجّه جنان ايشان از محبّت مال ، مصروف به تيسير آمال « 6 » و تبشير اهل سؤال شود « 7 » ، تا پايهء اركان « 8 » دولت و احتشام ايشان به مساعدت جنود جود و سخا هميشه عالىبنيان ماند و به وعدهء صدق ، مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها ، سلطنت صورى ايشان « 9 » به سعادت بىمنتها اقتران پذيرد « 10 » . حكايت ناقلان اخبار اخيار آوردهاند كه پادشاهى را دو وزير بود . يكى پادشاه را هميشه به امساك مال ميّال مىنمود « 11 » و دائما « 12 » تحريض بر جمع خزاين مالامال مىفرمود و وزير ديگر « 13 » او را ارشاد به احسان و اكرام و صيد خواطر خاصّ و عامّ « 14 » به شفقت و انعام مىكرد و هركدام وزير در اثبات مدّعا و حقيقت دعواى « 15 » خود دلايل اقامت مىنمودند . وزير ممسكپيشه روزى طبقى انگبين پيش سلطان آورد و بر زمين نهاد . فى الحال از هر طرف مگسى در طبق شيرينى « 16 » افتاد ، گفت كه خزانهء معمورهء سلطان به اين طبق پر انگبين ماند كه هميشه توجّه لشكر و نظر سپاه ، بلكه ميل طبيعى خلق ما خلق اللّه ، به سوى آن است و پادشاه را در گاه و بىگاه برحسب دلخواه ، جمع لشكرى و تدبير
--> ( 1 ) . م : - هميشه . ( 2 ) . م : - لطف . ( 3 ) . م : - بر افراد انسان ، بىضنّت و منّت همگى . ( 4 ) . م : - به يكسان آسان افتد ، + مهرآسا عام باشد . ( 5 ) . م : - عمّانشان و . . . عيان نمايد ، + نمودار عمان باشند كه نشر منافع و فوايد بر پشته و پستى به يكسان و در نيك و بد ايشان متساوى الاقدام بود . ( 6 ) . س : - آمال . ( 7 ) . م : باشد . ( 8 ) . م : قصر . ( 9 ) . م : او . ( 10 ) . م : ابدى اقتران يابد . ( 11 ) . م : هميشه پادشاه را به امساك مال ترغيب مىكرد . ( 12 ) . م : - دائما . ( 13 ) . م : مىنمود و ديگرى . ( 14 ) . م : رعيت و سپاه . ( 15 ) . م : - حقيقت دعوا . ( 16 ) . م : مگسان از اطراف روى برطبق نهادند .